هر چیزی داره از جمله فیلم300ومهمان و اخراجیهاوموزیکهای جدید شادمهرو.بدوبیاتو2 |

سلام به همه ی بروبچ توپ راستش داشتم موزیک گوش میدادم که یکدفعه موزیک مهستی بزرگترین و برترین و کهنه کارترین خواننده ی پاپ ایران اومد دوستان این نازنین را از یاد نبریم و برای شادی روح وی لحظه ای سکوت کنیم و برای آمرزشش دعا کنیم.

داستانی که می خواهم برایتان نقل کنم درباره ی سربازی است که پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه ی خود برگردد.
سرباز قبل از اینکه به خانه برسد، از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت: " پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم ، رفیقی دارم که می خواهم او را به خانه بیاورم."
پدر و مادر او در پاسخ گفتند: "ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم."
پسر ادامه داد:" ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید، او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد به مین یک دست و پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم که اجازه دهید او با ما زندگی کند."
پدرش گفت: " پسر عزیزم ، متاسفم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است، ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند."
پسر گفت :" نه ، من می خواهم که او در منزل ما زندگی کند."
آنها در جواب گفتند:" نه، فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود. ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم آرامش زندگی ما را برهم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی."
در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.
چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.
پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی رفتند.
با دیدن جسد پسر ، قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد. پسر آنها تنها یک دست و پا داشت!
اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنيم، حاصل: 285714 ميشود!-به ارزش مکاني 14 توجه کنيد
اگر اين عدد را در سه ضرب کنيم حاصل: 428571 ميشود!-به ارزش مکاني 1 توجه کنيد
اگر اين عدد را در چهار ضرب کنيم حاصل: 571428 ميشود!-به ارزش مکاني 57 توجه کنيد
اگر اين عدد را در پنج ضرب کنيم حاصل: 714285 ميشود!-به ارزش مکاني 7 توجه کنيد
اگر اين عدد را در شش ضرب کنيم حاصل: 857142 ميشود!-سه رقم اول با سه رقم دوم جا بجا شده
اگر اين عدد را در هفت ضرب کنيم حاصل: 999999 ميشود
اين عدد به تازگي کشف نشده! بلکه هزاران ساله که به عنوان يه عدد جالب مورد توجه بوده. 142857 در واقع دوره گردش عدد 1/7 هست و خاصيتهاي جالب ديگه اي هم داره
همونطور که ميبينيد، مضارب اين عدد همه يا 142857 (با گردش حلقوي) هستند يا 999999 . جالب اينجاست که براي اعداد بزرگتر هم اين روند به صورت ديگه اي ادامه داره
مثلا 8*142857 ميشه 1.142.856، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857
و مثلا 42*142857 ميشه 5.999.994، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 999.999
و 142857*142857 ميشه 20.408.122.499، حالا اگه 5 رقم اول رو 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857
1. يه كرم تو آيينه خودشو ميبينه ميگه ماري تو پلانگ
2. بهترين انتقام از پسري كه دوست دخترتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين دختره مال اون بمونه!
3. يك مردي به زنش ميگه الهي توروموش كوربخوره.زنش ميگه براي چي موش كور.مردميگه:براي اينكه نبينه چه گهي روميخوره!
۴. يه مرده ميره مغازه ميگه آقا خيار شور دارين ؟
---- بله"
پس لطفا اين دو تا خيار منو بشوريد
۵. به تركه ميگن علي يارت ميگه ما قبلا يار كشي كارديم
۶. تركه ميگوزه دنبال پوكش ميگرده
۷. يه تركه ميره دختر بازي.دنبال يه دختره مافته ازش جلو ميزنه
۸. به تركه ميگن نظرت در مورد كلاهبرداري چيه ؟ ميگه ايلده اينم يه نوع كلاهبرداريه ...
ظهر یک روز سرد زمستانی ، وقتی پروین به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود.
او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل ان را خواند:
" پروین عزیزم،
عصر امروز به خانه ی تو می ایم تا تو را ملاقات کنم .
با عشق ، خدا "
پروین همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت. با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم همی نبود. در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: : من که چیزی برای پذیرایی ندارم!". پس نگاهی به کیف پولش انداخت . او فقط هزار و صد تومان داشت.
با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله اشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به پروین گفت:" خانم ، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. ایا امکان دارد به ما کمکی کنید؟"
پروین جواب داد: "متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نانها هم برای مهمانم خریده ام."
مرد گفت: " بسیار خوب خانم ، متشکرم" و بعد دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.
همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن یودند، پروین درد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دوید: " اقا خواهش می کنم صبرکنید" وقتی پروین به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت.
مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد. وقتی پروین به خانه رسید یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که در را باز کرد ، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:
" پروین عزیز،
از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم،
با عشق ، خدا "
اگر می خواهید نامتان را به زبان میخی ببینید به روی لینک زیر کلیک کنید.


حضرت علی علیه السلام:
اگر خواستی با دوستی قطع رابطه کنی راهی را نیز برای بازگشتن بگذار شاید لازم شود.
پیش از آنکه عبرت دیگران شوید از آنان عبرت گیرید.
گذشته ها با آینده ها سخت همانند است. اگر بر گدشته افسوس خوری آنجنان است که بر آینده دیده ی حسرت دوزی . خردمندان چنین نکنند و حال را بر دریغ های گذشته و آحکام آینده ترجیح می دهند.
عالم نباید پند بگوید جز برای کسی که پند بپذیرد و خودپسند و مغرور نباشد
حضرت عیسی علیه السلام:
باید با صبر و شکیبایی عیب هایی را که نمی توانیم نه در خود و نه در دیگران تغییر دهیم تحمل کنیم.
دروس هر روز دبيرستان را عصر همان روز در منزل مطالعه كنيد و تستهاي مربوط به آن بحث را بزنید (تست دروس اختصاصي همان روز حدود 20 تا 25 تست و تست دروس عمومي مربوط به جلسه قبل حدود 20 تا 25 سوال)
- هر دو هفته يك روز به مرور درسهاي دو هفته قبل اختصاص دهيد (تستهاي دروس دو هفته را مرور و تعدادي هم تست جديد بزنيد)
- همه دروس را مورد توجه قرار دهيد و به بعضي از آنها بيمهري نكنيد
- مهمترين منبع كتب درسي و تمرين ها و ... ميباشد
- تمام مطالب كتب درسي، تمرينها، خودآزمايي ها و ... را توجه كنيد
- مهمترين منبع تستها سوالات كنكور سراسري 10 سال قبل تا حال است
- در كتابهاي تست آنهايي را كه بر حسب موضوع و درس جدا و طبقهبندي كردهاند مفيد است
- توجه خاصي به انديشهها و مفاهيم اصلي و جزئيات وابسته داشته باشيد
- نمودارها، نقشهها، جدولها، تصاوير را به دقت بررسي كنيد
- خلاصه مطالب و نكات مهم درس را استخراج كنيد
- نكات مهم و مسائل كليدي در تمرينها را با ذكر شماره تمرين و درس در كلاس مخصوص يادداشت كنيد
- نكات مهم و مسائل كليدي در تستها را با ذكر شماره و درس در كلاس مخصوص يادداشت كنيد
- كلمات كليدي براي تيترها و انواع بسازيد
- نکته برداري و خلاصه برداري نبايد موجب اتلاف وقت شود يا وسواسي با آن برخورد كرد و تمام كتاب را خلاصه و دوباره نويسي كرد
- آنچه ميخواهيد به ياد بسپاريد دستهبندي كنيد و براي مطالب ساختار يكپارچه و مرتبط بسازيد
- از تصوير ذهني استفاده كنيد آنچه ميخواهيد به ياد بسپارید در ذهن مجسم كنيد
- يادگيري خود را بر مفاهيم قرار دهيد نه بر كلمات
- سعي كنيد كليات مطالب را در يابيد و نه اينكه هر دفعه جزيي را ياد بگيريد
- آنچه ميخواهيد در مركز توجه قرار دهيد
- بين آنچه آموختهايد با مطالب قبلي ارتباط برقرار كنيد و روند منطقي آنرا پيدا كنيد
- دروس را كامل بخوانيد، تمرينهاي آن را حل كنيد،سعي كنيد خوب بفهميد
- در هر صورت فهميدن و خواندن دروس را به زمان بعد و آينده واگذار نكنيد، فرصت ديگري براي اين مورد ممكن نيست

ترانه مادري اكنون دومين تجربه تلويزيون در اين ژانر است كه حسين سهيليزاده آن را كارگرداني ميكند. اين بار دو جوان به نام پويا و بهرام شخصيتهاي اصلي سريال هستند و با هدايت محمد حاتمي (بازيگردان) از پس نقشهايشان برميآيند.
من زماني وارد اين گروه شدم كه به دليل قطع برق، گروه در انتظار روشنايي بودند و اين فرصت خوبي به من ميداد تا با سازندگان ترانه مادري صحبت كنم.
دقيقا 2 سال گذشته تلويزيون همراه با آيندهنگري درازمدت درباره ساخت و توليد تلهفيلمها و تلهتئاترهاي گوناگون، اولين تجربه خود را در زمينه پخش سريالهاي هرشبه نيز به بوته آزمايش گذاشت.
در نتيجه سريال نرگس به عنوان اولين سريال ملودرام هر شب به نمايش درآمد كه 2 سال از پخش آن سريال ميگذرد، ميتوان به ياد آورد كه روند توليد آن سريال و همين طور اتفاقي كه براي بازيگر نقش اول آن (پوپك گلدره) رخ داد، كنجكاوي مخاطبان را برانگيخت و از طرفي موضوع آن و همين طور بازي خوب پورشيرازي (شوكت) و مهرانه مهينترابي همه دست به دست هم داد كه در سريال نرگس با اين كه پرمخاطب بود؛ اما حاشيه بر متن غلبه كند.
حالا اين كه آيا رسانهاي چون تلويزيون خوب است، حاشيهسازي كند يا نه، بحث ديگري است ضمن اين كه قطعا چنين هدفي در ميان نبوده است. در هر حال امسال پيش از ماه رمضان و به مناسبت شروع فصل تابستان شاهد پخش سريال هرشبه و اما بيحاشيه ترانه مادري هستيم.
كارگردان آن با پشتوانه تجربه دستياري اصغر هاشمي در فيلم آپارتمان و همين طور مرضيه برومند و... در حالي ترانه مادري را كارگرداني ميكند كه پيش از اين سريالهاي افزونهخواه كوچك، روزهاي اعتراض، آخرين گناه و زخمهاي رويا (كه هنوز پخش نشده) را كار كرده است.
حضور هما روستا با توجه به آخرين حضورش در تلويزيون در سريال خاك سرخ به اضافه فيلمنامهاي ساده و روان و به گفته كارگردان با كاركردي آموزشي تربيتي سبب شده شاهد پخش سريالي در حد و اندازه توقع مخاطبان تلويزيوني باشيم.
پخش پس از 55 روز ضبط
وقتي وارد خانه مادرجون شدم، از كارگردان و بازيگران و دستيار كارگردان (محمد حمزهاي) و مجتبي خادمزاده (برنامهريز) همه در حياط خانه بودند، حياط خانه يادآور گروه مهران مديري در سريال برره بود.
داشتم دكور برره را ميديدم كه دستيار كارگردان توضيح داد ترانه مادري 21 ارديبهشت كليد خورده؛ يعني سكانس سوم سريال از قسمت اول ضبط شده است؛ همان سكانسي كه هما روستا و سياوش و آرمين (دوست او) وارد خانه مادرجون ميشوند. ترانه مادري يك ماه پيش توليد داشته و گروه روزهاي سخت 16 ساعته تصويربرداري را پشت سر گذاشتهاند. پس از نوشته شدن 7 قسمت از سريال ضبط شروع شده و اكنون هم با جلسات متعدد نويسنده، كارگردان و تهيهكننده درباره ادامه فيلمنامه آن صحبت ميشود.
به سراغ كارگردان ميروم. او پيش از اين تجربه همكاري در سريال «خانه آرزوها» را با تهيهكنندگان اين سريال (مهام و محمدي) داشته و معتقد است شرايط ساخت اين گونه سريالها حتي سختتر از سريالهاي مناسبتي است و توضيح ميدهد: «پس از 55روز توليد ترانه مادري روي آنتن رفت و از طرفي چون كار با يك دوربين گرفته ميشود و تعدد لوكيشن هم زياد است، كار دشوارتر است.»
كارگردان «ترانه مادري» درباره ارتباط پويا و بهرام و قصه اصلي داستان گفت: «ارتباط اين دو بستر قصه ما نيست. ولي زمينه اوليه كار است. ولي نكتهاي كه بايد اشاره كرد ، وسواس و حساسيت دو خانواده است ، يكي در بي توجهي و يكي در توجه بيش از اندازه و اين ارتباط دو جوان سرنوشت بزرگترها را هم رقم ميزند و در پيشروي قصه پيچشهاي زيادي هم دربر خواهد داشت.»
كارگردان درباره شخصيت فاش نشده سميرا گفت: «سميرا يكي از رازهاي قصه ماست و او بايد تعليقهاي قصه ما را پر كند و اتفاقا ترس فرخ و فرخنده هم اين است كه اين آدم را ميشناسند.» تا فرصت هست با او بيشتر صحبت ميكنند. فاطمه گودرزي و هما روستا نيز با هم صحبت ميكنند، بهرام و پويا هم هستند و چند نفر آن طرف حياط گردو ميخورند و زير درخت نشستهاند.
سهيليزاده در پاسخ به اين سوال كه اين كار چه تجربهاي براي شما دارد؟ گفت: «اگر بحث مخاطب است، من حرف شما را قبول دارم؛ چون مخاطب قصههاي روان و ساده و خانوادگي را دوست دارد. اما از نظر ارزش هنري و كارگرداني، اين كار ميزانسن خاص و دكوپاژ متفاوتي با توجه به كارهايي كه قبلا داشته، ندارد و من در اين كار از تمام قواي فكريام استفاده نكردم چون زمان آن را هم ندارم.»
او افزود: «من فقط سعي كردم قصه را خوب تعريف كنم و اگر قرار است تكنيك كمك كند، در خدمت جنس دكوپاژ و در گرو همخواني با قصه باشد.»
واقعيتي در پشت نور
هنوز همه جا تاريك است،خانه، اتاقها، اتاق پويا كه سعي دارد همه چيز را در آن پنهان كند تا دستش رو نشود. خيلي جالب است، دقت كنيد بهرام نيز با اين كه در خانوادهاي باز تربيت شده و همه جور امكاناتي داشته، در اتاقش راحت نيست. مادرش با بازي خوب الهام پاوهنژاد از فرصت استفاده ميكند تا اتاق بهرام را زير و رو كند و به اصطلاح مچ او را بگيرد. اينجاست كه به گفته بهبهانينيا، سريال قرار است بحث اجتماعي روانشناسي را مطرح كند و حتي به نكاتي بپردازد كه براي تربيت بچهها خطرساز باشد.
بالاخره آخرش چي ميشه!
در حقيقت بازيهاي روان، به روان بودن قصه هم كمك كردهاند. در اين سريال شخصيتي كه با گروه بازيگري ناهماهنگ باشد، نميبينيم و اين در حالي است كه تمام بازيگرها مثل دانيال حكيمي، پاوهنژاد و حتي لاكاني تجربههاي فراواني دارند. وقتي اين صحنه گرفته ميشود با سياوش خيرابي در نقش بهرام صحبت ميكنم. او و پويا با معرفي دستيار اول كارگردان به اين كار دعوت ميشوند.
او را اكنون در نقش كوتاهي در فيلم حس پنهان ميبينيم و پيش از اين هم در تلهفيلم «تلخون» به كارگرداني عليرضا اميني نقش مثبتي داشت. خودش ادامه ميدهد: «ابتدا مشخص نبود قرار است چه كسي نقش بهرام يا پويا را بازي كند، ولي خوب شد كه من بهرام را بازي كردم چون شر بودن بهرام را دوست دارم.
رفتارهاي من با پويا در فيلمنامه بود، ولي پيشنهادهاي بازيگردان تاثير بسياري داشت.» از او ميپرسم خودتان هم شر هستيد؟ با خنده ميگويد: «نه اتفاقا برعكس مثل پويا آرام هستم.» آنها حق صحبت كردن درباره قصه را نداشتند، بنابراين من سوالي ناشيانه پرسيدم: خب فكر ميكنيد پايان قصه چه ميشود؟ او هم خنديد و گفت: «پايان قصه را ميدانم...» پويا نيز شيطانتر از اوست. 19 ساله است و دوست دارد مهندس مكانيك شود.
ميگويد: «من محسن افشاني متولد سال 68 و خيلي خوشحالم.» از او ميپرسم براي چه خوشحالي؟ ميگويد: «همينجوري!» ميپرسم از نقش راضي هستي؟ با خنده ميگويد: «آره كلي براي آن تحقيق كردم و الان در نقش فرورفتم. ابتدا فكر ميكردم براي اين نقش آماده نيستم؛ ولي وقتي كار شروع شد، ديدم پويا از خودم است و مقداري روي رفتارش كار كردم.»
ساده بودن قصه و توجه مخاطب
گروه بعد از صرف ميوه شروع به ضبط سكانس ديگري ميكنند. مادرجون بايد با تلفن صحبت كند. فاطمه گودرزي بازيگر نقش فرخنده مشغول خواندن فيلمنامه است. مثل نقشهايش صميمي و باورپذير و ساكت است.
از او درباره حضورش در اين كار ميپرسم و او ميگويد: «قصه ايجاب كرده كه فرخنده چنين باشد والا من چنين چيزي را نميپذيرم. از طرفي مادران زيادي در اطرافمان اين ويژگيها را دارند. آنها نگران پسران خود هستند چون فكر ميكنند محيط براي آنها آلودهتر از دختران است.
گودرزي در ادامه ميگويد: «ولي از نظر فرخنده اين گونه رفتار تحقير به نظر نميآيد و او وظيفه مادرياش را انجام داده است.»
او در ادامه افزود: «اين گونه بچهها سخت روي پاي خودشان ميايستند و هميشه مادران براي آنها تصميم ميگيرند.»
او همينطور درباره كليت سريال گفت: «قصه خوب است و در ميان مردم جذابيت خاصي دارد، ولي اين كه چگونه پرداخت شود مهم است و اين قصه با همه سادگي مورد توجه قرار گرفته است.»
گروه آماده سكانس ديگري هستند و گودرزي در پايان اشاره ميكند كه نقش فرخنده از تمام نقشهايي كه داشته متفاوتتر است و...
بدون حاشيه با مخاطب
براي سكانس بعدي كارگردان با تصويربردار صحبت ميكند و براي بازيگران نيز توضيح ميدهد كه بايد از كجا و به كجا حركت كنند، فضاي داخل لوكيشن خيلي گرم است. حساب كنيد سريالهايي كه قرار است براي ماه رمضان آماده شوند با چه مشكلاتي روبهرو هستند! بيبرقي روند توليد سريال را كند ميكند.
در اين فضاي گرم با بهبهانينيا صحبت ميكنم. او قبلا تجربه مشابهي را در سريال نرگس پشت سر گذاشته است و حالا دقيقا بايد دستش آمده باشد كه چگونه و به چه شكل بنويسد كه مخاطب را از دست ندهد.
راستي اگر بخواهيم به تفاوت ديگر اين سريال با سريال نرگس اشاره كنيم، بايد بگويم زمان پخش سريال فاصله زيادي از زمان توليد اوليه سريال داشت.
به اين شكل سازندگان كمي جلوتر از مخاطبان هستند و نميتوانند براساس نظرات مردم و پيشنهادهاي رسيده خط مشي خود را تغيير دهند و اين خود تاثير آن حاشيهسازي را كه سريال نرگس داشت كمتر ميكند؛ اما مسعود بهبهانينيا درباره قصه اين سريال گفت: «ما 3 نسل را در اين سريال نشان ميدهيم؛ نسل سوم يا جوانان، نسل دوم يا مياني پدرها و مادرها و نسل پدربزرگ و مادربزرگها و براساس آن دو تم اصلي داشتيم. يكي تم زيادهخواهي و طمع و ديگري تربيتي كه داستانهاي فرعي هم متناسب با آن طراحي شده و...»
او با اشاره به اين كه داستاني كه در ترانه مادري تعريف ميشود ملودرام نيست، بلكه درام اجتماعي است، درباره همكاري با گروه نويسندگان جديد در اين سريال گفت: «ابتدا ايده را براي آنان بسط ميدهيم و آنها سيناپسهاي اوليه را آماده ميكنند و من سيناپس نهايي را ميزنم و بعد سيناپس را در اختيار آنها قرار ميدهيم تا ديالوگها را بنويسند و بسط دهند. وقتي ديالوگها رسيد، نسخه نهايي را مينويسم. دليل آن هم اين است كه متن نهايي يكدست شود...»
و بالاخره اين كه با توجه به نام سريال بايد ديد ترانهاي كه در پايان، مادر اين سريال ميسرايد، چه ترانهاي خواهد بود؟
در انتظار تعليقي جذابتر
شايد يكي از دلايلي كه باعث ميشود ترانه مادري از اولين رقيب خودش در اين ژانر متمايز شود، حضور بازيگراني بيحاشيه است. به عنوان مثال مخاطبان تلويزيوني هيچ پيشينه ذهني از هما روستا ندارند و همه همواره او را به واسطه حضورش در فيلم موفق از كرخه تا راين ميستايند يا فاطمه گودرزي همين طور.
دو شخصيت اصلي اين سريال بهرام و پويا نيز اولين گامهاي خود را برميدارند و در حال حاضر بيشتر از اين كه به فكر جايگاهي براي خود باشند، در فكر بودن يا چگونگي بودن هستند. اين شرايط چه خوب يا بد، به نفع ترانه مادري و گروه نويسندگان آن است كه هنوز سريال به نيمههاي خود نرسيده، مشغول آمادهسازي بقيه داستان هستند.
ساده بودن داستان باعث شده كارگردان نيز شرايط متفاوتي را براي كارگرداني در نظر نگيرد؛ يعني بسادگي و بهتنهايي درگير روايت قصه ترانه مادري شود، دكوپاژ پيچيدهاي براي آن ترسيم نكند و حتي ميزانسن متفاوتي هم طراحي نكند.
حضور محمد افسري در كنار او به عنوان تصويربردار كه پيش از اين تصويربرداري سريال مناسبتي مرده متحرك را در كارنامه خود دارد و همين طور مهدي آزادي به عنوان صدابردار باعث شده اين سريال با توجه به اين كه روي ارتباط ميان شخصيتها پيش ميرود، به اصطلاح آرام و روان به راهش ادامه بدهد و اصلا هم قصد حاشيهسازي نداشته باشد.
با شروع زندگي دو جوان از دو خانواده متفاوت، قرار است ذرهذره و در دل ارتباط ميان شخصيتهاي داستان، گرهها و تعليقهاي سريال نيز باز شود. البته بايد ديد گرهها و تعليقها چقدر جذابيت دارند كه به خاطر آن پويا و بهرام خود را به آب و آتش ميزنند كه ثابت كنند پسرعمه، پسردايي هستند...!
تا اينجاي سريال شخصيتها مشخص شدند بجز سميرا كه قرار است وظيفه گرهگشايي تعليقهاي داستان را داشته باشد. در هر حال بايد ديد اگر قصه اصلي بر سر مالك شدن خانه باغ است، ارتباط پويا و بهرام پررنگتر از اين موضوع است يا نه؟ يا كينه فرخ با شوهر فرخنده چه چيزي را قرار است ثابت كند؟
این هم دوتا از آهنگ های فیلم سنتوری با صدای محسن چاوشی هست که اگر دانلود کردین نظر یادتون نره.

در مورد زندگيتان بگوييد، اينكه در چه سالي و در كجا به دنيا آمديد و اين كهچند فرزند هستيد؟
حيايي: در سال 1349، در تهران بهدنياآمدم. از سال 70 كار هنري را شروع كردم، 2 تابرادر هستيم، همسرم هم نامش «نيلوفرخوشخلق» است.
شما از برادرتان بزرگتريد؟
حيايي: بله، من پسر بزرگ خانواده سبز هستم.
سال 83 برايتان چطورگذشت؟
حيايي: شروع سال 83 كمي سخت بود وپستي و بلنديهاي زيادي با خود به همراهداشت، به هر حال به خير گذشت.
از آخرين فيلمهايتان راضيهستيد؟
حيايي: بله صد در صد.
از كدام يك از فيلمهايتانبيشتر خوشتان آمده است؟
حيايي: فيلم «ستارهها» كه تصوير برداري آنتازه به اتمام رسيده است، چرا كه تفاوتهايزيادي با ديگر كارهايم دارد، داستان اين فيلم دررابطه با پشت صحنه سينما است.
گرچه مسائل حاشيهاي سينما را هم بررسيميكند و بيشتر مشكلات سينما و بازيگرانپيشكسوت را مطرح مينمايد. خودم در اين فيلمسه نقش متفاوت دارم، در اپيزود اول كه كوتاهاست، نقش مدير مسئول يك نشريه را دارم و دراپيزود دوم نقش مدير تداركات سينما را بازيميكنم و در اپيزود سوم مسئول هنروران سينماهستم كه هر كدام از اين نقشها، داستان مربوط بهخود را دارند و خيلي متفاوت از يكديگر هستند.
پس سال جديد را با «ستارهها»آغاز كرديد
حيايي: بله، ستارهها به كارگرداني «فريدونجيراني» كه تصوير برداري آن پيش از عيد آغاز وچندي پيش به پايان رسيد.
در يك سال اخير از فيلمهايي كهبازي كرديد، كدام يك بيشتر به دلتان نشست؟
حيايي: در يك سال اخير در بيشتر فيلمهاييكهبازي كردم، آنها را دوست داشتم، از كارآكواريوم گرفته كه خيلي كار جذابي بود و برايمن تجربه جديدي، همچنين پس از فيلمآكواريوم در فيلم فراري ايفاي نقش كردم. كهيك فيلم اجتماعي و در عين حال يك طنز نيز بودو مضمون خيلي جذابي داشت. در اين فيلم باحسام نوابصفوي و الناز شاكردوست بازي كردم،در يكسال اخير سعي كردم در كارهاي مختلفيايفاي نقش كنم و تمامي نقشها را تجربه نمايم.
در تمامي فيلمها با انرژي زيادي حاضر شدم وسعي كردم در نقشهايي بازي كنم، كه مردم آنرا دوست دارند; نقشهايي كه با آن به راحتيارتباط برقرار ميكنم، همچنين يكي دو فيلم همبراي كودكان و نوجوانان بازي كردم.
در چه فيلمهايي براي كودكانظاهر شديد؟
حيايي: «روز تولد» و «شارلاتان» دو تا كاركاملا متفاوت بودند، كه صرفا براي كودكان بازيكردم، به نسبت اينكه براي آنان جذابيتي داشتهباشد، البته فكر كنم كودكان بيشتر از قشرهاي ديگراين فيلم را دوست دارند، گرچه قشرهاي زيادياز اين فيلم ديدن به عمل آوردند.
(( تمامی مطالب بالا متعلق به وبلاگی سراسر هیجان می باشد و کپی برداری از آن بدون اجازه پیگرد قانونی دارد))
WWW.BO2BIA2-2.BLOGFA.COM

برای دانلود ادامه ی عکسها لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
فائقه آتشين ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خيابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربايجاني كه از مهاجران آذربايجان شوروي سابق بودند متولد شد.
در سن دو سالگي پدر و مادرش از هم جدا شدند . گوگوش يك برادر تني كوچكتر داشت كه در سن 24 سالگي براثر رماتيسم قلبي درگذشت و سه برادر ناتني ازپدرش و يك برادر و يك خواهر ناتني از مادرش كه بعد از جدايي با يك مر دكليمي ازدواج كرده بود دارد. درهمسايگي آنها يك خانواده ارمني زندگي مي كردند كه او را ازكودكي با نام گوگوش صدا مي زدند ، با اينكه گوگوش اسم مردانه ارمني است اما اين اسم براي هميشه ماندگار شد و بعدها كه اوكار هنري را شروع كرد همين اسم را روي خودش گذاشت.
پدر او صابرآتشين دركار نمايش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا مي كرد در سالهاي كودكي ، گوگوش همراه پدرش به محل كار او مي رفت وتا سه سالگي همكار پدرش در عمليات آكروباتيك روي صحنه بود . در سه سالگي شيرين زباني و استعداد زيادی از خودش نشان داد كه چگونه مي تواند كارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه اي را تقليد كند وكم كم در برنامه هاي پدرش نقش اصلي را پيدا كرد و دو برابر پدرش دستمزد مي گرفت. گوگوش در سن 8 سالگي كارخوانندگي را در برنامه هاي « صبح جمعه راديو ايران » شروع كرد پس از آن در سنين نوجواني شروع به اجراي برنامه دركاباره هاي بزرگ تهران كرد. اولين كاري كه به طور مستقل اجرا كرد ترانه« قصه وفا» ساخته« پرويزمقصدي » بود. دراوخر دهه پنجاه همراه باگسترش استفاده از تلويزيون و برنامه هاي موسيقي و رقص ، فضاي جديدي براي هنرنمايي هاي گوگوش بوجودآمد و او از اين طريق توانست به مشهورترين خواننده آن دوران تبديل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبيت او خيلي سريع از مرزهاي ايران گذشت و دركشورهاي فارسي زبان ديگر مثل افغانستان و تاجيكستان محبوبيت زيادي پيدا كرد. براي خيلي از مردم و علاقمندان در اين كشورها گوگوش يكي از برجسته ترين سمبل هاي هنرايراني و هنرمندي بودكه راه را براي شناسايي ديگران بازكرد. در دوران پربار اما كوتاه فعاليت هاي حرفه اي گوگوش درعرصه موسيقي پاپ در ايران او با ترانه سرايان و آهنگسازان متعددي همكاري كرد كه اكثرآنها شايد بهترين آثارخود را به زبان گوگوش و با كمك خلاقيت و توانايي هاي ويژه او توانستند به آهنگ هاي به يادماندني تبديل كنند.« واروژان ، پرويزمقصدي ، جهانبخش پازوكي ، حسن شمائي زاده ، شهريارقنبري و ايرج جنتي عطائي » هريك دوره اي كوتاه يا بلند اما بسيار موفق از همكاري با گوگوش را تجربه كرده اند.
گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شايعات ازايران خارج نشد و حتي يكبار نيزكه براي ديدن فرزندش كامبيزقرباني از ايران خارج شد ولی مجددا به ايران بازگشت تا اينكه در سال 1379 بعد از22 سال سكوت ، اولين كنسرت خود را در ترنتواي كانادا به روي صحنه برد و با آلبوم« زرتشت » شعري از« نصرت فرزانه » و آهنگي از خود گوگوش وگيتار« بابك اميني» به عالم هنر بازگشت.
(( تمامی مطالب بالا متعلق به وبلاگی سراسر هیجان می باشد و کپی برداری از آن بدون اجازه پیگرد قانونی دارد))
WWW.BO2BIA2-2.BLOGFA.COM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه ی دوستان خوبم هم به اونایی که میان اینجا و از وبلاگ تعریف میکنن و هم به اونایی که میان یه پارازیتی میندازن میرن .
امیدوارم هر جا که هستید سالم و سلامت باشید.راستی عملکرد وبلاگ چطور بوده؟راضی هستین؟نه؟چرا؟
خوب من اومدم تا حرفاتونو بشنوم دیگه همین حالا در قسمت نظرات وبلاگ هر برداشتی که از این وبلاگ داری بنویس باور کنید که تک تک نظراتتون برام ارزش دارند.خوب هر کسی یه عقیده ای داره دیگه به هر حال هر چی خواستید که تو وب بزارم کافیه به آدرس زیر برام ایمیل بزنید و بگید که چه عکسی یا چه موزیکی یا چه چیزی می خواید مطمئن باشد تا چند روز بعد تو وب قرار می گیره.
درضمن این وبلاگ قصد داره تا با کمترین و نازلترین قیمت تبلیغات بگیره.

برای دانلود عکسهای بعدی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
|
سرنوشت ارواح پس از مرگ |
|
((انتخاب شده از قسمهایی از کتاب سیاحت غرب)) لحظات پس از مرگ: من فوت کردم پس دیدم ایستاده ام وبیماری بدنی که قبلا داشتم الان ندارم و تندرستم و خویشان من در اطراف جنازه برای من گریه می کنند و من از گریه ی آنها اندوهگینم و به آنها می گویم:من نمرده ام بلکه بیماریم رفع شده کسی گوش به حرف من نمی کند گویا مرا نمی بینند و صدای مرا نمی شنوند و دانستم که آنها از من دورند و من نظر به آشنایی و دوستی به آن جنازه دارم. بعضی از جانورهای وحشی و درندگان از هر قبیل می دیدم که از آنها وحشت داشتم ولی دیگران وحشت و آنها نیز اذیتی نداشتند.خویشان و دوستان و زن و بچه ی خودم که شب و روز درصدد آسایش آنها بودم از بی وفایی آنان بسی اندوهناک شدم و از خوف و وحشت گور و تنهایی نزدیک بود دلم بترکد. نکیر و منکر و سوال قبر: از دیوارها و سقف لحد خاک می ریزد وبه خصوص از پاین پای قبر که بسیار تلاطم دارد که جانوری آنجا را می خواهد بشکافد و داخل قبر شود و بالاخره آنجا شکافته شد دیدم دو نفر با صورتهای ترسناک و هیکل مهیب داخل قبر شدند.مثل دیوهای قوی از دهان و دو سوراخ بینی هایشان دو شعله های آتش بیرون می رود و گرزهای آهنین که با آتش سرخ شده بود.زمین و آسمان به حرکت درآمد با صدای رعد آسا از من پرسیدند خدای تو کیست؟از ترس گرزها جواب دادم.بعد پرسیدند پیغمبر تو کیست؟جواب دادم رسول خدامحمد(ص). بعد من از ترس و وحشت که داشتم می ترکیدم از هوش رفتم وقتی که به هوش آمدم مردی را دیدم که گفت من هادی هستم و رفیق و دوست توبعد از مدتی مرا داخل تابوتی کردند که درست اندازه ی خودم بود وقتی در را بستند یکدفعه دیدم که با پیچ و مهره چنان سفت می کردند که فشار تابوت به تمام اعضای بدنم وارد می شد که پس از مدتی شبیه یک کتری شدم تمام استخوانهایم شکست وقتی به هوش آمدم هادی را دیدم که به من گفت نترس این فشار قبر بود که تو را از چرک و آلودگی به دور کند.گویی شیر مادرم از دماغ بیرون زد. دوملائکه می نوشتند و بو می کردند از سر تا پای مرا من را داخل قوطی کردند بعضی ها را به پشتم آویزان و بعضی ها را نیز به گردنم آویختند گذشتن از این مراحل پس سخت است که من سالها عبادت معبود یگانه را کردم وضعیت این طور است وای بر حال آنانکه سرتاپای آنان را گناه پوشانده است. این تعریف از زبان آقانجفی قوچانی است که در شبی آنها را دیده است. تمامی این مطلب متعلق به وبلاگ زیر است و هر گونه کپی برداری واستفاده بدون اجازه پیگرد قانونی خواهد داشت.(وبلاگی سراسر هیجان) |
رضا صادقی ، 25 مرداد 1358 در شهر بندرعباس چشم به جهان گشود و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبی و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ، ابتدا خواندن را
با تلاوت قرآن آغاز كرد ، علاقه مندی او به مسائل هنری باعث شد تا در زمينه موسيقی فعاليتش را آغاز كند .
سال 1368 ابتدای راه و به نوعی اولين جرقه فكری او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودی برای فراگيری داشت ، او با مطالعه كتابهای متفاوت در اين زمينه ساختار فكری خود را در مورد اين هنر بسيار رويايی و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندی او به موسيقی مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين های بزرگ برای بعد كاری خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نام« راز عشق » ساخت. شايد در آن سالها كارهای او مورد قبول واقع شد.




تركه ميره جبهه فرداش بر ميگرده ميگن چرا برگشتي؟ ميگه پدر سوخته ها به قصد کشت تفنگ بازي ميکردن
===============
رشت زلزله مياد رشتيه ميگه واي زنم واي زنم ميگن خوب چرا نجاتش نمي دي ؟ ميگه : از کجا بدونم تو کدوم خونست
===============
آن که مست آمد ودستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
===============
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
===============
برای کشتن یک پرنده، یک قیچی کافیست لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی پرهایش را بزن خاطره ی پزیدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت می کند
===============
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را............ .. براي پرستش
===============
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن
===============
يکي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه !اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست
===============
در زندگي باران نباش كه فكر كنند خودت را با منت به شيشه ميكوبي ؛ ابر باش تا منتظرت باشند كه بيايي
===============
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر ازخیسی خاطره است
===============
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است
===============
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم
===============
بسته ام در خم ابروی تو امید دراز/ان مبادا که کند دست طلب کوتاهم/بامن راه نشین خیزو سوی میکده آی/تادر آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
===============
چاه هم با من و تو بيگانه است ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند درد دل گر بسر چاه كني خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند گر شبي از سر غم آه كني
===============
قلب مثل دو تا اتاق ديوار به ديوار هست كه يكي از اتاقها غم و ديگري شادي. مي گن آرام بخند كه تو اتاق بقلي غم را بيدار نكني دن جاي پات ميان و ميرن .
===============
ثمره عمر آدمي يك نفس است و آن نفس از براي يك همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يك نفس از براي عمري بس است
===============
وقتي كسي ناراحتت ميكنه 42 تا ماهيچه استفاده ميشه تا اخم كني، اما فقط 4 تا ماهيچه لازمه تا دستت رو دراز كني و بزني پس كلهاش
===============
ديروز روز جهاني آوارگان بود, توقع داشتم يه تبريک خشک و خالي به ما ميگفتي که يه عمريه آوارتيم
===============
انسان عاشق زيبايي نمي شود بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست
===============
پـــیــش آتــــش دل شمع و پر پروانه یکیست گـــر بــه سـر حـد جنونت ببرد عشق "عماد" بی وفــــائی و وفـــاداری جــــانـــانـه یکیست
===============
پیش ما ســوختگان مسجد و میخانه یکیسـت حرم و دیر یکی، ســــبــحه و پیمانه یکیست اینـهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است گر نـظر پاک کنی کـــعـــبه و بـتخانه یکیست هرکــسی قــــصـــه شـــوقـش به زبــانی گوید چون نـکو مینگرم حاصل افـــســـانه یکیست ایـــن همه قــــصه ز سودای گرفـتاران است ورنه از روز ازل دام یـــکـــی، دانه یـکیست
===============
ترکه داشت گريه می کرد. باباش پرسيد چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدوني
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|